پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

یادداشتهای مامان

تولد امیرارسلان جون....

    سلاااااااااااااااااام جوجوهای مامانی ....   دیگه خوشگلای مامان .  مامانی این روزا سرش شلوغ شده و نمیتونه بیاد به وبتون خیلی سر بزنه ..     این روزا نزدیک عید هست و کلی کارای قبل از عید که همیشه     مامانی درگیر میشه . مثل از همه مهمتر خونه تکونی و خریدهای عید و لباسای جوجه هام و درست کردن سفره ی هفت سین و     کلی کارای دیگه .....  جونم براتون بگه که دو هفته پیش تولد پسر       خالتون امیر ارسلان بود و خاله شیوا هم براش جشن تولد مفصلی گرفت و خلاصه بهمون حسابی خوش گذشت . هانی گلی مامان ...
25 اسفند 1394

کارنامه و لوح تقدیر ارشیا گلی....

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام گل پسرم .....     گل پسرم میدونم که از دستم شاکی هستی گه چرا دیر به دیر میام و     خاطره هاتونو براتون ثبت میکنم ولی عزیز دل مامان این روزا نزریک عید     هست و کارای خونه تکونی و جمع و جور کردن خونه ..     ولی جیگر مامان الان که اومدم برات یه خاطره ی خوب مینویسم و ثبت   میکنم برات عزیز دلم .  بعد از پشت سر گذاشتن امتحانات مدرسه و     درسهای مشکلت بالاخره نتیجشو گرفتی و یه کارنامه ی درخشان نشون   مامان و بابایی دادی و کلی خوشحالشون کردی نفسم . ...
8 اسفند 1394

هانی...

  اینم هانی به روایت تصویر....     خواسته مامانشو با موهای خوشگل شدش سوپرایز کنه   ...
12 بهمن 1394

کلاس آی مت هانیا .....

سلام دختر قشنگم خوبی مامانی ....   دختر خوشگل مامانی روز به روز داره بزرگ و بزرگ تر میشه و خوشگل و   خوشگلتر ... این روزا هم اینقدر شیرین زبونی میکنی که مامانی و بابایی    دلشون میخواد بخورنت. الهی که مامان فدات بشه عزیز دل مامان . دیگه تو   و داداشی دارین خیلی زود بزرگ میشین و شما میشین یه خانم خو شگل   و داداشی بزرگ مرد کوچک مامانی .. مثل اینکه شما دوتایی تصمیم   گرفتین که مامان و بابایی رو زودی پیر کنید .   خوب این روز های هانی هم با رفتن به کلاس آی مت میگذره ...   دیگه دختر مامان بزرگ شده بود و تو خونه حو...
12 بهمن 1394

سلام فندق های مامان....

سلام فندق های مامانی ... مامانی بعد از یه وقفه ی نسبتا طولانی دوباره اومد تا وبتونو آپ کنه عزیزای مامان منو ببخشید که تو این مدت نتونستم چیزی براتون بنویسم درگیر یه سری کارا بودم . ببخشیییییییییییییییییییییییییییییید... دوستووووووووووووووووووووووون دارم زیااااااااااااااااااااااااااااااد ...... ...
12 بهمن 1394

هفتمین سالگرد دایی رضا .....

  سلام فندق های مامانی ....     امروز مامانی اصلا حوصله ی نوشتن نداشت .     امروز مامانی خیلی ناراحته .خیلی دلش گرفته . خیلی غصه داره     خیلی غم داره . ..     امروز بدترین روز توی تقویم تاریخ هست . امروز روز دلتنگی هاست     امروز روز غم هاست . امروز روز جداییهاست . امروز روز اشک ریختن   های صد برابره ...   امروز هفتمین سالگرد داداش مامانی دایی رضاتونه...     امروز روزیه که مامانی برای همیشه داداش خوبشو از دست داد .     امروز روز...
12 آذر 1394

سرانجام جشن هانی....

سلام خوشگل خانوم من .....   عزیزم نمیدونم امسال چی شده که نتونستم تولد تو و داداشی رو   براتون جشن بگیرم ...   جونم براتون بگه که عسلای مامان ...   تولد داداشی که مصادف شد با عروسی عمو مهدیتون و نتونستم   براش جشن بگیرم .   تولد شما خانوم گلی هم که قرار شده بود برات یه جشن کوچولو   بگیرم   تمام کارها رو هم ردیف کردیم و مهمونا رو هم یکی یکی دعوت   کردیم و خریدهای لازم رو هم انجام دادیم . برات خونه رو هم با   خاله شمیم تزیین کردیم . خلاصه همه ی کارها ردیف بود تا اینکه   ...
9 آذر 1394

تولد دخمل قشنگم.....

         تولد تولد تولدت مبارک                          مبارک مبارک تولدت مبارک ...                   بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده   باشی......     سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیز دلم خوشگل مامانی  دخمل قشنگم   نور چشمم   گل زیبای زندگیم      ...
24 آبان 1394

پارک رفتن جوجوهام با عمه مهشید....

  سلاااااااااااااام  فندق های مامانی....   مامانی دوباره اومد تا براتون یه جمعه ی خوب رو که خیلی بهتون خوش گذشت رو توی وبلاگتون ثبت کنه .....   فندق های مامان . ما روز پنج شنبه رفتیم خونه ی آقا جون اینا چون خیلی وقت   بود که نتونسته بودیم بهشون سر بزنیم   وقتی رفتیم اونجا بابابزرگ مامانی هم اونجا بود خلاصه روز جمعه عمو رضا وقتی    فهمید که ما خونه ی آقا جون اینا هستیم اونا هم اومدن اونجا و شما هم کلی با   امیر علی بازی  کردین عصر هم عمه مهشید با آقاجون شما بچه ها رو برد یه   پارک خیلی خوشگ...
17 آبان 1394